سيدى على كاتبى ( مترجم : محمود تفضلى و على گنجه لى )
58
مرآت الممالك ( سفرنامه اى به خليج فارس ، هند ، ما وراء النهر وايران ) ( فارسى )
تختهها و چوبهاى يدكى كه براى تعميرات بر روى سطحه چيده شده بود همه را باد برد . الغرض ، آن روز مثالى از قيامت بود . آخر الامر در ديار هندوستان به ولايت كجرات رسيديم اما نمىدانستيم كه در كجا هستيم . ناگاه معلمان فرياد برآوردند كه « چاتلاق دوكندى » « 2 » در مقابل هست غافل نشويد . لنگرها را آويختيم و با لنگر نيمه آويزان مىرفتيم . با اينهمه خرپشتهء كشتى محكم به صخرهء زير آبى خورد و احتمال غرق شدن بود . نظم حركت پاروكشان آشفته شده بود . همهء سرنشينان لباسها را كندند . بعضىها چليك و بعضىها مشك باد كرده و بعضىها حلقههاى شنا را برداشتند و آماده شدند . همه باهم حلال جوئى كرديم . اين حقير نيز لخت شدم . بندهها و غلامانى كه داشتم همه را آزاد ساختم و صد ليره طلاى فلورى براى فقراى مكه شرفها إله نذر كردم . بالاخره يكى از لنگرها در قسمت اتصال به حلقه و ديگرى از خود حلقه شكست . دو لنگر ديگر كه يدك داشتيم بستيم و با كمال احتياط به راه ادامه داديم . كمى كه از محل صخرهها دور و خلاص شديم معلمها گفتند كه اين موضع كه در آن افتاديم صخره لاخ دريائى است ميان ديو و دمن كشتى كه به اينجا بيفتد هلاكش قطعى است و خلاصى ندارد . و گفتند بايد بادبان كشيد و به سرعت از نزديك كفار گذشت . اين حقير زمان جذر و مدّ را حساب كردم . جريان دريائى را سنجيدم . سمت سير باد را مشخص كردم تا موقعيت خود را نسبت به ساحل به درستى
--> ( 2 ) - صخرههاى بزرگ سنگى كه در زير سطح آب درياهاست .